سایز متن   /

چکیده :

نهج البلاغه پس از قرآن، دومین متن ارزشمند در مکتب اسلام است که می‌تواند رهنمودهای خوبی برای مدیران و کارگزاران به همراه داشته باشد. اصطلاح مدیریت در بین صاحب نظران غربی، تعریف‌هاى متعددى دارد. دانش مدیریت در دنیای امروز، بر گرفته از اصول مدیریتی است که درمکتب مادی غرب ارائه شده است. اما در نظام ارزشی اسلام، مدیریت یک فرایند تربیتی و رشد دهنده است. ‌این پژوهش که از نوع توصیفی است و گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه‌ای انجام گرفته است به دنبال تبیین مفهوم مدیریت اسلامی ‌و بررسی آن از منظر امام علی (ع) در نهج البلاغه است. روش تحقیق تحلیل انطباق پذیرى مدیریت رایج غربی، با مفاهیم مدیریت اسلامی ‌از دیدگاه علوی است. نتیجه‌ ‌این بررسی بیانگر آن است که شناخت مفاهیم مدیریت اسلامی، خصوصا از منظر امام علی (ع)، به مدیران اسلامی‌کمک می‌کند تا با رویکرد انتقادی و گزینشی نسبت به مفاهیم وارداتی مدیریت از غرب بپردازند و‌ ‌این اقدام، سبب می‌شود تا مدیران بتوانند هوشمندانه از دستاوردهای غربی در‌ایران اسلامی‌ بهره گیرند.

کلید واژه‌ها : نهج البلاغه، مدیریت اسلامی، مدیریت رایج غربی، دیدگاه علوی،  انطباق پذیری.

 

مقدمه

سخنان گهربار امام علی(ع) که در مجموعه‌ی نهج‌البلاغه، گردآوری شده است و شامل خطبه‌ها، نامه‌ها، حکمتها و جملات قصار آن حضرت است، پس از قرآن، دومین متن ارزشمند در مکتب اسلام است که می‌تواند رهنمودهای خوبی برای مدیران و کارگزاران به همراه داشته باشد و همانند چراغی است که می‌تواند در ظلمات، راه را به گم‌شدگان نشان دهد و انسان را به سمت کمال الهی هدایت کند و مهمترین منشور مدیریتی‌ ‌این کتاب گران سنگ، عهد نامه مالک اشتر نخعی است (نامه 53 نهج البلاغه) که همچون نگینی بر تارک‌ ‌این کتاب شریف می‌درخشد.

به طور کلی مدیریت مهمترین مقوله‌ای است که باید برای رشد و تعالی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه مورد توجه قرار گیرد (پهلوانیان، 1387 :49). امروزه مدیریت عنصری شناخته شده و اساس  طراحی و هدایت سیستم‌هاست (عاصمی‌پور، 1388 : 1). مدیریت، عضو اصلی و حیاتبخش هر سازمان و به عنوان مهمترین عامل در بهبود و توسعه سازمان محسوب می‌شود (طبیبی و ملکی، 1382 : 3).

از موضوعات مهمی که امروزه در جامعه اسلامی ما مطرح است مسئله مدیریت اسلامی[1] می‌باشد که در مطالعات سازمان نظریه پردازان به آن می پردازند. در یک نگاه کلان سخن گفتن از مدیریت اسلامی مسبوق به بحثی از علم دینی است (برزونی ,1387 صص 47- 55) بدین معنا که نگاه به علم دینی و مدیریت اسلامی به سه رویکرد اصلی استنباطی، تهذیبی و تأسیسی تقسیم می شود.بنابراین در‌ ‌این پژوهش با توجه به عملکرد رویکردهای موجود در جامعه ابتدا نظریه‌های رایج مدیریت و نظارت را تبیین نموده، آنگاه مقایسه ای از حیث انطباق پذیری، بین‌ ‌این مفاهیم غربی با معارف اسلامی و با تکیه بر اصول مدیریت اسلامی و مبتنی بر سخنان گهر بار حضرت امام علی (ع) در نهج البلاغه خواهیم داشت.

بیان مسئله و ضرورت پژوهش

نخستین و مهمترین سوالی که در زمینه مطالعات مدیریت اسلامی‌به ذهن متبادر می‌شود‌ ‌این است که‌ایا می‌توانیم انتظار داشته باشیم که تئوری‌های مدیریت یک کشور در خارج از آن کشور کاربرد داشته باشد؟

چیزی به نام “مدیریت” در تمام کشورهای جهان وجود دارد، اما معنای آن به میزان کم یا زیادی از یک کشور به کشور دیگر تفاوت می‌کند. درک فرآیندها، فلسفه و مسائل آن نیازمند بینش فرهنگی و تاریخی عمیقی است. یک نفر بایستی کاملاً در داشتن‌ ‌این فرض محتاط باشد و قبل از آن که آن را ثابت شده بپندارد، آن را بیازماید. مدیریت پدیده‌ای نیست که بتوان آن را از سایر فرآیندهایی که در یک جامعه رخ می‌دهد، جدا کرد. مدیریت با آنچه در خانواده‌ها، مدارس، سیاست و حکومت اتفاق می‌افتد، در تعامل است. آن همچنین به روشنی با مذهب و اعتقادات در مورد علم رابطه دارد (Hofstede,1993,p.87).‌ ‌این نظر که علم مدیریت باید با یک زبان واحد و جهانی صحبت کند مردود است. هر دانشی ماهیتاً دارای زمینه‌های فرهنگی و تاریخی خاصی است و با موقعیت‌های مادی یا اجتماعی متفاوت و حقایق متفاوتی قرین می‌باشد) عابدی و دیگران، 1387 ص 16).

موضوع اصلی این تحقیق عبارت است از‌ ‌اینکه نظریه‌های مدیریت رایج غربی تا چه اندازه در جامعه علوی اعتبار دارند؟ و مهمتر از‌ ‌این چگونه می‌توانیم‌ ‌این دست آوردها را در کشور اسلامی‌ خود، به گونه‌ای مفید به کار بندیم؟ به عبارتی دیگر‌ایا دانش مدیریت برخواسته از غرب، برای مدیران کشورمان مفید هست؟‌ ‌اینها پرسشهای بنیادی پژوهش حاضر است. برای پاسخ به‌ ‌این مسئله به  تحلیل مدیریت اسلامی ‌و سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه و همچنین نامه حضرت به مالک اشتر نخعی (س) خواهیم پرداخت. البته مطالبی که گفته شد به‌ ‌این معنی نیست که مدیریت غربی با مدیریت اسلامی‌در تضاد با یکدیگرند، بلکه در نکاتی با یکدیگر تفاوت دارند و باید‌ ‌این افتراق‌ها مشخص گردد.

ضرورت و اهمیت‌ ‌این پژوهش در موارد زیر خلاصه می‌گردد :

  • جامعیت و حاکمیت مفروض دین اسلام ، مستلزم داشتن نظاماتی مانند نظام اداری است.
  • کاستی‌های مکاتب مدیریتی غیر دینی و غیر اسلامی ، به صورت گسترده در عمل نشان داده شده و بعضاً مورد اعتراف خود غربی‌ها قرارگرفته و ما را بر آن می دارد که نسبت به نظام مدیریتی اسلام بررسی و چاره اندیشی کنیم.
  • معرفی اسلام در همه ابعاد ، مبنی بر اینکه مکتب اسلام قابل مدیریت کردن است.
  • عدم تناسب مدیریت‌های رایج ، با فرهنگ و تمدن اسلام که نیاز به تفکیک مستقل دارد.
  • سیره انبیاء و اولیا در اعمال مدیریت حوزه‌های تحت امرشان حاکی از وجود اصول مدیریتی دینی مربوط است که باید کشف شود.
  • لزوم ارائه الگوی مدیریتی اصیل به مدیران اسلامی که نقش مهمی در پیش برد اهداف نظام اسلامی دارند و نقش فرهنگ سازی نیز در جامعه بر عهده ایشان است.
  • توسعه این رشته تا عمق مدیریت خانواده ، مدیریت و رهبری خویشتن و وجود حجم بسیار بالای احکام و اخلاق اسلامی در این موارد و صاحب نظریه بودن اسلام در مدیریت را آشکار می سازد (قوامی ، 1386 ، ص 24).

مدیریت رایج غربی

واژه‌هایManager و Management هر دو به مدیر و مدیریت ترجمه شده اند. مدیر اسم فاعل ثلاثی مزید از مصدر اداره باب افعال می باشد و مدیریت هم اسم مصدر می باشد که از مدیر گرفته شده است که هر سه (مدیر ، مدیریت و اداره) در اصل از ماده دَوَر گرفته شده اند که مصدر آن دوران به معنی گردیدن است پس مدیر به معنای گرداننده می باشد و مدیریت به معنی گرداندن.پس می توان گفت مدیر در لغت به معنای کارگردان می باشد و مدیریت به معنای کارگردانی است ‏‏‏‏، ‏‏در این صورت مدیریت شامل هر نوع کارگردانی در هر سطح می‌شود و مفاهیم دیگر مانند رهبری ، هدایت و غیره را می توان از موارد شمول آن دانست.

تا بحال از مدیریت در غرب، تعاریف زیاد و متفاوتی ارائه شده است. صاحب نظری مدیریت را انجام امور به وسیله دیگران توصیف کرده است (Follet,1918) از دریچه مطالعات رفتارى، مدیریت چنین تعریف شده است: «فرآیند کارکردن «با» و «از» طریق افراد، گروه‌ها و سایر منابع، در جهت دست‌یابى به اهداف سازمانى» (هرسى و بلانچارد[2]، 1368، ص5)گروهی دیگر از علمای مدیریت غربی، آن را در قالب انجام وظایفی چون برنامه ریزی، سازماندهی، کنترل و… بیان کرده اند  (Gulick &urwick،1973). محقق دیگری، مدیریت را تصمیم گیری دانسته است (Simon،1977) عالمی‌دیگر بر نقشهای مدیر از دیدگاه تازهتر نگریسته و برای مدیر نقشهایی چون رهبری سازمان، منابع اطلاعاتی، عامل تصمیم گیری و روابط با سایر سازمانها را بر شمرده است (Mintzberg،1975).

اگر چه اصطلاح مدیریت در بین صاحب نظران غربی، تعریف‌هاى متعددى دارد و هر صاحب نظرى بر اساس برداشت و حیطه مطالعاتى خود تعریف تازه اى از‌ ‌این واژه ارائه داده است اما  وجه مشترکی  که همه‌ ‌این تعاریف به آن اشاره می‌شود، توجه به تحقق بخشیدن  هدفها یا مقاصد سازمانی است (هرسی بلانچارد، 1368 : 13). هم چنین دست آورد‌ ‌این تعاریف و دیگر تعریف‌هاى موجود در کتب مدیریت غربی‌ ‌این است که مدیریت، از سه جزء اصلى تشکیل شده است: اهداف، منابع و امکانات، اعم از انسانى و غیرانسانى و وظایف و فعالیتهایى که در مورد منابع و امکانات براى رسیدن به آن اهداف صورت مى گیرد.به عبارتی دیگر، انواع تعریف مدیریت در سه گونه  طبقه بندی شده است : الف) تعریف مبتنی بر وظیفه: که انسان  را به عنوان ابزار کار و هدف اصلی مدیریت را، کارایی بیشتر به مدد استفاده از روشهای علمی می‌داند. ب)  تعریف مبتنی بر شاغل: که تاکید بر بعد انسانی دارد و انسان را نه به عنوان نوعی ابزار کار بلکه به شکل عامل مهم و تعیین کننده در تحقق هدفهای کلی سازمان در نظر دارد. ج) تعاریف مبتنی بر وظیفه و شاغل: که از مدیریت را هنر انجام دادن کارها به وسیله دیگران و فرایند هماهنگی فعالیتهای فردی و گروهی در جهت هدف‌های مشترک می‌داند (زارعی متین، 1380 : 21 و 22).

در جهان بینی سرمایه داری برخواسته از غرب، اصالت بر اهدف فردی و جمعی در سازمان است و آن هدف درآمد بیشتر است. در مدیریت‌های غربی هدف نهایی کارگر درآمد بیشتر، رفاه بیشتر و زندگی بهتر است و هدف نهایی کارفرما و سازمان نیز تولید بیشتر، درآمد بیشتر و سود بیشتر است. در‌ ‌این گونه جوامع، علاوه بر‌ ‌اینکه جمع‌ ‌این هدفهای غایی به علت تضاد درونیشان ممکن نیست، تلفیق اهداف فرد و سازمان میسر نخواهد بود. اما در جامعه‌ای که ارزش‌های الهی حاکم باشد، مدیریت نیز به عنوان هدف نهایی و مقصد غایی، تقرب به الله و رضای خدا را مد نظر خواهد داشت و آشتی پذیری بین اهداف به عمل خواهد آمد (الوانی، 1388صص362-365).

امام علی (ع) در خطبه 131 در بیان فلسفه وجودی حکومت اسلامی‌می‌فرم ‌ایند که قصد‌ایشان از جنگ و درگیری برای به دست آوردن قدرت، امور دنیوی و ثروت نیست و مأموریت امام‌ ‌این است که نشانه‌های حق و دین خدا را به جایگاه خویش بازگرداند، سرزمین‌ها را اصلاح گرداند و بندگان ستم دیده خدا در امن و امان مأوا دهد و قوانین و مقررات فراموش شده الهی را بار دیگر اجرا کند (دشتی،1386، ص 174).

واژه‌ای که به عنوان مدیریت[3]هم اکنون مورد استفاده قرار می‌گیرند، یک واژه امریکایی است. در بقیه نقاط جهان نه تنها فعالیت‌های مدیریتی، بلکه تمام مفهوم مدیریت ممکن است متفاوت باشد. نظریه‌پردازان بایستی‌ ‌این مسئله را درک کنند، که آنچه در امریکا مطلوب و نرمال است، در دیگر نقاط جهان کاملاً متفاوت است. “تقریباً” تمامی‌تئوری‌های اساسی رهبری و حدود 98 درصد از کارهای تجربی که ما در اختیار داریم، ویژگی امریکایی دارند؛ آنها فرد محور هستند تا جمع‌گرا، به جای تاکید بر حقوق پیروان بر مسئولیت‌های آنان تاکید دارند، به جای تعهد به وظیفه و انگیزش نوع دوستانه بر اصل لذت جویی تاکید دارند، کار مرکز توجه است و ارزش‌های دموکراتیک در آنها مطرح است و به جای تمرکز بر پرهیز گاری، مذهب یا اعتقادات بر عقلانیت تاکید دارند (Zagorsek et all، 2004).

مدیریت اسلامی

تعبیر مدیریت اسلامی‌حاکی از‌ ‌این مطلب است که مدیریت می‌تواند دارای دو وصف اسلامی‌و غیر اسلامی ‌باشد (قربانی، 1384 ص57). به عبارتی دیگراصطلاح مدیریت اسلامى از دو واژه مدیریت و اسلام ترکیب یافته است. مدیریت در ترکیب با اسلام، خصوصیتى مى یابد که با دیگر ویژگى‌هاى مدیریت، متفاوت است. علم مدیریت ناظر به واقعیتى است که در ظرف مشخصى از زمان و مکان تحقق یافته است. تحقق عینىِ‌ ‌این دانش، با فرهنگ و ویژگى‌هاى زمان آن مرتبط است. بنابر‌این، براى بررسى انطباق پذیرى دیدگاه‌هاى اسلامى بر مفاهیمى چون مدیریت، باید به پیشینه و سیر تکوین و رشد آن توجه داشت. در‌ ‌اینجا تعریف مورد نظر چنین است: «مدیریت اسلامى، مجموعه اى از گزاره‌ها یا مفاهیم دقیق و مشخص و مرتبط با یکدیگر و برگرفته از منابع اسلامى بوده، ناظر به نحوه اداره افراد و منابع در جامعه و سازمان براى رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده است».‌ ‌این تعریف،  در‌ پى دست یافتن به یک نظام مدیریت اسلامى است که بر اساس نظام معرفتى خاصِ مبتنى بر گزاره‌هاى حامل بار معانى و مفاهیم دقیق و منسجم شکل مى گیرد.‌ ‌این گزاره‌ها جهت دهنده و تعیین کننده کیفیت بهره‌گیرى از انسان، به عنوان عنصر اصلى و مهم و دیگر امکانات مادّى در نیل به اهداف مشخص اند (مطهری، 1391 صص 48- 49).

تعریفهای زیاد دیگری از مدیریت اسلامی شده از جمله استاد شهید مطهری (ره) در کتاب مدیریت و رهبری در اسلام، می گوید اگر بخواهیم در اسلام مترادفی برای مدیریت پیدا کنیم واژه «رشد» است قدرت مدیریت همان است که در اصطلاح فقه اسلامی «رشد» نامیده شده است و رشد عبارت است از شایستگی و لیاقت برای نگهداری و بهره برداری صحیح از وسایل و سرمایه‌های حیات و مدیریت انسانها عبارت است از فن بهتر بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی و به کار بردن آنها.

مدیریت اسلامی یعنی اداره امور بر اساس جهان بینی و هستی شناسی توحیدی با تجهیز به قواعد و اصول علمی و فنون مدیریت به همراه تشخیص ارزشی و راه کارهای بر گرفته از تعالیم و حکمت‌هایی که مبانی آن به عنوان ثقلین (کتاب و عترت) در دسترس بشریت است.مدیریت اسلامی‌در پی رعایت اصول و ارزش‌های اسلامی‌و دستیابی به آرمان‌های دین اسلام از طریق هدایت کنش‌های جمعی در قالب سازمان‌های اسلامی‌می‌باشد (عابدی جعفری و دیگران، 1387 ص 9).

مدیریت در نظام ارزشی اسلام یک فرایند تربیتی است. که حرکتهای انسان مرهون میزان شناخت، آگاهی و بینش اوست. هر میزان که شناخت آدمی عمیق‌تر باشد، تأثیر آن در رفتار او بیشتر است. و به رفتار ارزش بیشتری می‌بخشد. ویژگی‌های عمومی‌مدیریت از دیدگاه اسلام را:‌ ایمان به ارزش کار، امانت و تعهد، دادگری میان زیردستان، احترام به افکار دیگران، تواضع و فروتنی یا مردمی‌بودن،حسن سابقه، کمال معنوی یاقرب الی الله، تأمین نیازهای مادی و معنوی جامعه، جلوگیری از وابستگی اجتماعی در دراز مدت (دوراندیشی) و رعایت ارزشها در انتخاب روشها بر شمرده اند.در شیوه‌ی مدیریت اسلامی انگیزه‌های فردی و گروهی جهت دهنده نیست، جهت دهنده ارزشهای انسانی است. مبنای مدیریت و حکومت اسلامی حکومت برای رسیدن به حق است. حکومت واقعی و مدیریت اصلی در اسلام از جانب خداست و خداوند نماینده‌های خود را در جهان به عنوان پیامبران و امامان معرفی کرده است تا آنها وظیفه‌ی مدیریت و رهبری در جهان را برعهده گیرند. مدیریت یکی از اصول هدایت انسانها به سوی هدف والای انسانی است. نظام ارزشی اسلام این است که از نظر اسلام ارزشهای خاصی معتبر است که محور این ارزشها افعال اختیاری انسان است و این ارزشها از درون با یکدیگر ارتباطی هماهنگ و سیستماتیک دارند و بطوری که یک کلیت واحد برای رسیدن به هدف واحدی را تشکیل می‌دهد.مبانی مدیریت اسلامی بر خدا محوری، وحی‌گرایی، امامت، عدالت طلبی، آخرت‌گرایی، بصیرت، معنویت و صداقت استوار است (فروزنده و جوکار، 1387: 1- 80). هدف اصلی اسلام‌ایجاد جامعه‌ای‌ ایده آل است که درآن نوعی توازن و تعادل در زندگی بشری بین جهان مادی و معنوی وجود دارد. معیار ارزیابی سازمان‌های اسلامی‌صرفاً سودآوری نیست، بلکه‌ ‌این سازمان‌ها بایستی شایستگی خود را نه تنها در کارآمدی سود بلکه در اخلاص و پاکی اثبات کنند. وظیفه مدیریت در سازمان اسلامی‌تنها اطمینان از کسب حداکثر سود برای سهامداران نمی‌باشد، بلکه ‌ایجاد توازن بین‌ ‌این هدف و عمل بر اساس ارزش‌های اسلامی‌و‌ایجاد محیطی است که موجب رشد و شکوفایی توان بالقوه افراد در داخل و خارج از سازمان شود. هدف‌های اصلی‌ایجاد و رشد سازمانها در جوامع اسلامی‌و الزامات هنجاری که‌ ‌این نهادهای جمعی باید در کلیه فعالیت‌های خود به آن توجه داشته باشند عبارتند از: (عابدی جعفری و دیگران، 1387 ص11)

  • عدالت اجتماعی
  • رشد شخصی و اجتماعی انسان‌ها از طریق آموختن مستمر
  • خودکنترلی
  • رافت و شفقت (احسان)
  • درستکاری و‌ایمان
  • اعتماد متقابل بین کارکنان، مدیران و جامعه اسلامی

مدیریت از منظر امام علی (ع)

نهج البلاغه کتابی است،که مشحون از اصول و مفاهیم مناسب برای مدیریت است امام علی(ع) در خطبه سوم نهج البلاغه (دشتی، ص  28) می‌فرماید : « اماو الله لقد تقمصها ابن ابی قحافه، و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی، ینحدر عنی السیل، ‌و لا یرقی الی الطیر فسدلت دونها ثوباً » آگاه باش سوگند به خدا که پسر ابی قحامه خلافت را مانند پیراهنی پوشید در حالی که می دانست من برای خلافت مانند قطب وسط آسیاب هستم چرا که دوران و گردش آسیاب قائم به آن میخ آهنی وسط است و بدون آن خاصیت آسیابی ندارد و در واقع در این تمثیل امام همان لزوم حکومت ورهبریت را مطرح می کند و برای خلافت شرایطی از جمله کمالات علمی و عملی را لازم می شمارد.  قطب الرحی، محوری است که سنگ آسیاب بر گرد آن می چرخد و امام همچون محور نظم دهنده حرکات جامعه و جلو گیرنده از لغزش و انحراف است و مرکزیت جامعه اسلامی را تشکیل می دهد. در خطبه‌های دیگر نیز امام همین اصطلاح را به کار می برد از جمله در جواب کسانی که از حضرتش خواسته بودند همراه سپاه به میدان کارزار رود می فرماید حکم امام، ‌حکم محور آسیاب است که باید در مرکز بماند و کسان دیگر را به فرماندهی برگزیند تا کارها چرخش خود را داشته باشد و امور متوقف نگردد.

نامه مکتوب امام علی (ع) به مالک اشتر (دشتی، نامه53، 402- 420) اصول مدیریت با تکیه بر ارزشهای اسلامی‌را چنین بر شمرده است :1)اصل اعتقاد 2) اصل وحدت جهت 3) اصل وحدت دستور 4) اصل سلسله مراتب 5) اصل اولویت رفاه مردم و احترام به آنان 6) اصل تواناییها و خصایص لازم برای مدیر 7) اصل توانایی در کنترل نفس 8) اصل خوشبینی 9) اصل انصاف 10) اصل انضباط 11) اصل تبعیت منافع فردی از منافع عمومی‌12) اصل انتظار از مدیر 13) اصل کاربرد ضابطه و دوری از رابطه 14) اصل رازداری 15)اصل مؤانست و توجه به افراد 16)اصل احسان، حقوق و پاداش عادلانه 17)اصل جدایی شخص از موضوع 18) اصل تمرکز (میزان و مقدار کاری که باید مدیر انجام دهند) 19)اصل ارزش یا بیوکنترل و نظارت 20)اصل تناسب با شغل (برنجی،1377  : 273- 289)

مولفه‌ها و شاخصهای مدیریت از منظر نهج البلاغه عبارتند از :انسان محور بودن مدیریت (دشتی، برمبنای نامه‌های شماره 5 ص 562 و بخشی از نامه 53)، نظم و سازماندهی (همان،  ص 398 و خطبه 173 و نامه 53)، خویشتن داری و فروخوردن خشم (همان، حکمت 176  ص 474 و حکمت 189 ص 476)، درنگ و صبر در صدور فرمان (همان، حکمت 363 ص510) نیکی به مردم و زیردستان (همان ص 402)، خودسازی (همان، نامه 50 ص 562 و حکمت 73 ص 639)، عدالت محوری (همان، نامه 53 ص 569)، نقد پذیری (همان،خطبه 217 ص 444)، مشارکت دادن مردم (همان، حکمت 161 و نامه 53)، لزوم پاسخگویی مدیران (همان نامه 67 و 53)، پرهیز از دنیا طلبی و دنیا دوستی (همان، خطبه 230) و عدم خیانت در بیت المال (همان، نامه 20 ص 499 و نامه5 ص  485 و نامه 5 ص 571)(توکلی محمدی، 1391 ص 83).

بررسی تطبیقی مدیریت در غرب و اسلام

از آنجا که هدف مدیریت اسلامی هدایت و رشد انسانهاست، مدیر اسلامی به فرا خور وضعیت افراد سازمان خویش، پیوسته در پی آن است همگام با پیشرفت‌های مادی مؤسسه و فراهم شدن امکانات مادی برای کارکنان، به رشد و تعالی معنوی افراد سازمان نیز بیندیشد.

در نظام مدیریت اسلامی، انسان مسئول اعمال خویش است در حالی که در نظامهای دیگر مانند حربه ای تلقی می‌شود که به انسان قدرت می دهد تا در عرصه تمایلات شخصی کوشش نماید و به اهداف شخصی و سازمانی خود دست یابد.

در نظام مدیریت اسلامی، بیشترین اهمیت به مهارت ارتباط با خدا داده می شود که «تقوی» نامیده می شود. حتی ارزش و مقام هر فرد با تقوا ارزیابی می گردد و با ارزش ترین افراد با تقواترین آنها شمرده می شوند. اگر مدیر مهارت ارتباط با خدا را داشته باشد خروج از مشکلات برای وی آسان و سهل خواهد شد بهتر می تواند از مشکلات رهایی یابد. انسان در آینه ارتباط، هم نیازمند رابطه با خدا و هم با خلق خدا است.

مدیران نیز در هرم سازمان اسلامی نیاز به هردو مهارت را دارند. شک نیست که مدیر با داشتن مهارت دوم، می‌تواند استعداد‌ها و منابع انسانی را جذب کرده و موجب حل معضلات اجتماعی گردد.

در نظام مدیریت اسلامی نیز اگر چه انسان محور است، اما فقط انسان عامل کلیدی نیست، بلکه رضایت عموم مردم، اعم از افراد درون مؤسسه یا اشخاص مرتبط با آن نیز عامل کلیدی سازمان محسوب می شوند.به عبارت دیگر رضای حق تعالی، که در خشنودی رعیت نهفته شده، عامل بسیار مهمی است که در بستر جامعه باید به آن توجه شود.از آنچه گفته شد می‌توان تفاوت‌های نظام مدیریت ارزشی اسلام با سایر مکاتب غربی را چنین بر شمرد :

در مدیریت غربی هدف رسیدن به سود و منفعت فردی و سازمانی است، در حالیکه در مدیریت اسلامی هدف قرب الهی است.

مدیر مسلمان به شغل خویش به عنوان یک تکلیف و مسئولیت نگاه می‌کند و خود را در محضر خدا پاسخگو می‌داند.

در نظام ارزشی اسلام، سود هدف اول نیست پس بقدر کفایت و با رعایت اصل عدالت تحصیل می‌گردد.

در روش بدست آوردن سود، عدم مغایرت این روشها با مصالح عمومی و سایر موازینی که مشروعیت دارند، شرط است.

در دیدگاه نظام ارزشی چون هدف و غایت اصلی کمال و رشد الهی انسان است مدیریت و تمام اصول برنامه‌ریزی به سوی تحقق این هدف جهت‌گیری می‌شود.

اصولاً بشر به مدد مدیریت به دنبال استفاده‌ی مطلوب از امکانات و منابع عالم هستی بوده و هست، نوع نگاه ونگرش انسان به عالم هستی، روش و نوع مدیریت او را مشخص می‌کند. نوع نگاه مدیریت غربی نهایتاً منجر به افزایش بهره‌وری است؛ اما از آنجا که در این نوع نگاه مدیریتی انسان و شخصیت انسان به عنوان محور اصلی مورد توجه قرار نگرفته، لذا از این بابت خسارتهای جبران ناپذیری بر پیکره‌ی مدیریت جهان امروز وارد شده است. در تفکر مدیریت مادی هدف هر سازمانی تحقق اهداف مادی است و به چیزی جز منفعت خود و سازمان نمی‌اندیشند، آنچه برای آنها اصالت دارد منفعت فردی است(لیبرالیسم). اما در نظام ارزشی اسلامی، آنچه در دیدگاه مادی هدف نهایی و اصیل است، تنها وسیله‌ای است برای رسیدن به هدف نهایی و کمال مطلوب انسانی (فروزنده و جوکار، 1387 : 1- 80).

مدیریت رایج در غرب بر مبنای تصمیم گیری و مدیریت سود و زیان است. دیدگاه‌ ‌این مکاتب ِتجارت مآبانه، از انسان آغاز شده و مهمترین وظیفه اش استمرار حیات برای کسب مال بیشتر و رفاه افزون‌تر است. در‌ ‌این مکاتب، ارکان و اجزای مدیریت، سود آوری است و انسان ابزاری برای تحقق‌ ‌این هدف است و ارزشهای الهی و انسانی نیز می‌توانند در مقطعی هدف یا ابزار یا عاملی حاشیه‌ای قلمداد گردند. دیدگاه مکاتب غربی استفاده حد اکثری از انسان است و تفسیر آنها از مدیریت در چارچوب ماده و خارج از معنویات و الهیات است. ولی در مدیریت اسلامی‌با تئوری کمال و سعادت انسانی روبرو هستیم و از همه مهمتر تولید و تعالی مکمل یکدیگر هستند. در مدیریت اسلامی‌ هدف اصلی تکامل یافتن انسان و استفاده صحیح از اوست و در حقیقیت ‌این ارزشهای انسانی است که در سرلوحه تصمیم‌گیری مدیران قرار دارد نه سود و منفعت مادی (توکلی محمدی، 1391 ص 83).

بر مبنای مطالعات صورت گرفته، تفاوتهای اساسی مدیریت اسلامی با مدیریت غیر اسلامی به شرح زیر است:

هدف نهایی: در مدیریت اسلامی هدف نهایی عبارت است از رشد و کمال انسانها به نحوی که آدمی جوهره انسانیت خود را در سازمان و جامعه به منصه ظهور برساند در واقع هدف نهایی، تکامل روحی و معنوی انسانها ، قرب الهی و خدا گونه شدن با رفع نیازهای مادی و معنوی انسان است. بنابراین تشکل‌ها، سازمان و تشکیلات، استراتژیها، سیاستها، رویه‌ها و (روشها) باید به گونه‌ای طراحی شوند که با هدایت مدیریت‌های صالح، نیروی انسانی و کارکنان سازمان به رشد و کمال مطلوب خود برسند.

ماهیت: مدیریت در اسلام در همه سطوح امانتی است که از سوی خداوند (رب ّالعالمین) برعهده بشریت گذاشته شده و مسئولیت سنگینی را به دنبال دارد. در حالی که مدیریتهای غیر اسلامی ، این امانت را حق طبیعی فرد یا برگزیدگان از مردم می دانند و فکر می کنند میراث دائمی آنهاست و نگرش اسلامی در این مورد را ندارند.

انگیزه و نیت: درمدیریت اسلامی انگیزه و نیت انجام وظیفه، قرب به خداوند و خدمت به مردم موضوعیت دارد در حالی که مدیریت‌های غیر اسلامی انگیزه و نیت صرفاً برای به دست آوردن و کسب قدرت فردی یا گروهی و رسیدن به اهداف و منابع خاص خود است.

ارزش: در نظام اسلامی، مدیریت بر پایه ارزشهای ثابت الهی که بر مصالح واقعی انسان استوار است، بنا می شود در حالی که در نظام‌های غیر اسلامی، مدیریت بر مبنای ارزشهای مادی و شخصی (فردی یا گروهی) قابل تغییر و تبدیل می باشد.

وسیله: وسایل در مدیریت اسلامی در چار چوب حقوق، ضوابط و احکام اسلامی است یعنی برای رسیدن به اهداف صرفاً از وسایل مشروع استفاده می شود در حالی که در مدیریت‌های غیر اسلامی وسایل در چارچوب حقوق و ضوابط تمایلات بشر ساخته تابع منافع فردی یا گروهی است که با نگرش ماکیاولی می تواند انسانیت را از چارچوب انسانی  نیز خارج کند.

فلسفه : فلسفه مدیریت در اسلام تکلیف گرایی است یعنی مدیر تکلیف خود را نسبت به خدا مردم و سازمان انجام می دهد و برای رسیدن به نتیجه هم حداکثر تلاش خود را به کار می‌بندد. در حالی که فلسفه و مدیریت غیر اسلامی نتیجه‌گرایی مادی است یعنی ملاک صرفاً رسیدن به اهداف مادی سازمان و نتیجه مورد انتظار است.

تعقل: مدیریت در اسلام عملاً از تعقل جوهری و ارزشی استفاده می کند در حالی که مدیریتهای غیر اسلامی عمدتاً از تعقل ابزاری یا کار کردی بهره می برند.

مفروضات و نگرش‌ها: همانطور که قبلاً ذکر شد مدیریت در اسلام بر مبنای مفروضات بنیادین استوار است که با نظام‌های غیر اسلامی در این زمینه متفاوت است.

روش مطالعه: مدیریت در اسلام بر نظریه‌هایی استوار است که بر مبنای روش تحقیق معتبر در اسلام بدست آمده است. همچنین رویه‌ها و روش‌ها ی اجرایی نیز در چارچوب سیستم‌ها و شیوه‌های اسلامی قرار دارند.

برد تأثیر مثبت: مدیریت در اسلام علاوه بر تأثیرات دنیوی به جهان آخرت نیز مربوط می‌شود و باعث سعادت اخروی می گردد در حالی که مدیریت‌های غیر اسلامی منجر به سعادت اخروی بشر نمی‌شوند و حداکثر می‌توانند رفاه دنیوی را تأمین نمایند (نجاری ، 1385 ص 9- 188).

بحث و نتیجه گیری

در‌ ‌این مقاله ضمن بررسی مفاهیم مدیریت از دیدگاه رایج غربی، به بررسی تطبیقی آن با رویکرد اسلامی‌و از منظر نهج البلاغه پرداخته شد. ‌این فرض که مفاهیم و نظریه‌های مدیریت به اصطلاح مدرن که به صورت واردات به داخل مرزهای یک کشور راه می‌یابند می‌تواند کشوری را توسعه دهد، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. در همه جوامع، فعالیتی به نام “مدیریت” وجود دارد؛ ولی معنایی که‌ ‌این مفهوم در هر جامعه‌ای به ذهن افراد آن جامعه می‌آوردند متفاوت است. درک فرآیند و فلسفه مدیریت مستلزم نوعی تحلیل تاریخی و فرهنگی درباره شرایط و اقتضائات یک جامعه خاص است. مدیریت پدیده‌ایی نیست که بتوان آنها از بقیه پدیده‌هایی که در یک جامعه رخ می‌دهند جدا کرد.

تفاوتهای اساسی مدیریت اسلامی با مدیریت غیر اسلامی و غربی در هدف نهایی،ماهیت، انگیزه و نیت، ارزشها، وسیله، نیت، تعقل، مفروضات و نگرشها، روش مطالعه و برد تاثیر است. از منظر امام علی(ع) اصول و شاخصهای متعددی احصا گردید که در راستای مدیریت اسلامی ‌قرار دارند. عالی ترین مفهوم ارزشی و شاخص مدیریتی از منظر نهج البلاغه، دنیا شناسی و پرهیز از دنیا طلبی و دنیا دوستی است که در 91 جای نهج البلاغه به آن اشاره شده است (دشتی، فهرست موضوعی، ص 605). در حالی که در مبانی مدیریت غربی اصل دنیا طلبی در راس برنامه‌های کاری مدیریت قرار دارد.

ما مسلمانان، با مبانی انسان محوری، حداکثر سودآوری و کامروایی در مدیریت غربی مشکل معرفتی داریم و با عقلانیت خود بنیاد و ابزاری جهت به حاشیه راندن وحی، اسلام و کلام امیر المومنین (ع) مخالفیم. لکن می‌توانیم از برخی دستاوردهای مدیریت، بدون اعتقاد به مبانی مادی آن بهره مند شویم.‌ ‌این نگرش گزینشی، بدون شناخت دقیق از اصول و شاخصهای مدیریت اسلامی، سیره پیامبر اعظم (ص) و سخنان معصومین (ع)، ممکن نیست.

پیشنهادات

  • باتوجه به یافته‌های‌ ‌این تحقیق، بهتر است برای اجرای مدیریت اسلامی‌در اداره حکومت، طبق ملاک قراردادن معیارهای امام علی(ع) نسبت به استفاده هوشمندانه و گزینشی از مدیریت غربی برای اداره حکومت و زندگی مومنان اقدام شود.
  • توصیه می‌شود که قبل از کاربرد تمامی‌اصول مطرح شده از دیدگاه امام(ع) (در‌ ‌این تحقیق و در نهج البلاغه) از وجود هماهنگی و جامعیت بین اصول مدیریت اسلامی‌ اطمینان حاصل شود.
  • از آنجا که در مدیریت رایج، گرایشهای مختلفی وجود دارد، از‌ ‌این رو پیشنهاد می‌شود که محققین، هرکدام از گرایش تخصصی خود در سخنان آن امام همام در نهج البلاغه و سایر منابع بررسی به عمل آورند و بسترهای لازم جهت ساختار مناسب برای اداره حکومت اسلامی‌ در شرایط مختلف زمانی و سیاسی و فرهنگی، مورد مطالعه قرار دهند.
  • از آنجا که حوزه مطالعاتی مدیریت اسلامی‌دوران آغازین خود را در کشور آغاز کرده است لذا نیاز است که بررسی مدیریت اسلامی‌در سایر متون معتبر و ارزشمند اسلامی‌ نظیر قرآن کریم و روایات، احادیث و سیره پیامبر گرامی‌اسلام، حضرت ختمی‌مرتبت(ص) و سایر امامان معصوم(ع) مورد توجه قرارگیرد و مطالعات عمیق و پژوهشهای علمی‌در آنها صورت پذیرد.

منابع

  • الوانی، سید مهدی(1388)، مدیریت عمومی، تهران : انتشارات سمت.
  • برزونی، محمد علی(1387)تأملی در رویکرد تاسیسی در تولید مدیریت اسلامی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
  • برنجی، محمد رضا (1377)، اصول مدیریت، نگرشی بر مدیریت در اسلام (مجموعه مقالات)،تهران : مرکز آموزش مدیریت دولتی.
  • پهلوانیان، حسین (1387)، تجربه‌ای موفق از کاربرد مدیریت راهبردی (استراتژیک)، تهران : انتشارات نیکو روش.
  • توکلی محمدی، محمد رضا (1391)بررسی اصول مدیریت اسلامی‌از دیدگاه علوی، فصلنامه تخصصی معارف اسلامی، کوثر معارف، سال هشتم، شماره22، تابستان 1391.
  • رضائیان ، علی ،1370 ، اصول مدیریت ، ج 4 ، تهران ، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)
  • زارعی متین،حسن(1380)،مبانی سازمانومدیریت(رویکرد اقتضایی)، تهران : انتشارات دانشگاه تهران.
  • طبیبی، سید جمال الدین ؛ ملکی، محمد رضا (1384)، برنامه ریزی استراتژیک، تهران : انتشارات ترمه.
  • عابدی جعفری، حسن ؛ خواستار، حمزه ؛ اعظمی، امیر (1387) پرسشهای بزرگ در زمینه مطالعات سازمان و مدیریت اسلامی، مجموعه مقالات اولین همایش علمی‌روش شناسی تحقیق در رهبری و مدیریت اسلامی، تهران، 20 خرداد 1387.
  • فروزنده دهکردی، لطف الله ؛ جوکار، علی اکبر (1387)،مدیریت اسلامی و الگوهای آن، تهران : انتشارات دانشگاه پیام نور.
  • قربانی، محمد رضا (1384) مدیریت اسلامی‌و پیامهایی از نهج البلاغه، دو ماهنامه توسعه انسانی پلیس، سال دوم، شماره 6، خرداد و تیر 1384.
  • قوامی، سید صمصام الدین (1383)، مدیریت از منظر کتاب و سنت، قم : دبیر خانه مجلس خبرگان رهبری.
  • نجاری ، محمد رضا (1385) مبانی مدیریت اسلامی ، دانشگاه پیام نور.
  • نهج البلاغه، جمع آوری سید رضی، تصحیح و ترجمه محمد دشتی، موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین،1380.

 

  • Gulick Luther & Urwick L. (1973)، papers on The Science of Administration،Y. :Institute of public Administration،
  • Herbert A. Simon (1977)، the new Science of Management Decision Cliffs،J.: Inc. Prentice- hall.
  • Hofstede، (1993). Cultural constraints in management theories. Academy of management executive، 7(1): 81- 94.
  • Mary P. Follett (1918)، The New State، Mass: Peter Smith.
  • Mintzberg، Henry (1971)، the manager’s Job: folklore and fact، Harvard Business Review، 53،4:65- 85.
  • Zagorsek، Hugo; Jaklic، Marko; Stough، Stanley J. (2004). Comparing Leadership Practices Between the United States، Nigeria، andSlovenia: Does Culture Matter?Cross Cultural Management، 11(2): 16- 34.

 

 

 

 

 

 

*نویسنده مسئول،کارشناس ارشد مدیریت اجرایی(استراتژیک)،شرکت آبفای قم 

**دکترای مدیریت منابع انسانی، دانشیار ‌دانشگاه پیام نور و معاون پژوهشی مرکز تاد،‌ایران

 

 

[1]Islamic Management Problem

  1. Hersey & Blanchard

[3]Management

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد